پنجشنبه دهم مرداد 1387
قند پارسی
روزگاری پیش از این.. منظورم زمانیه که هنوز جعبه جادویی، (تلوزیون) تو خونه ما ایرانی ها ظهور نکرده بود، هوا که رو به تاریکی می رفت، اهل منزل خسته از کار روزانه تو زمستون دور کرسی و تابستونا توی آب انبار یا پشت بوم دور هم جمع میشدن تا شبچره ای داشته باشن، نقل مجلسشون کلام زیبای حافظ، شوخ طبعی های سعدی یا شعرای حماسی فردوسی بود. تو قهوه خونه ها مرشد با صدای رساش نقالی می کرد و قصه رستم و سهراب یا مرگ سیاوش رو هر ادم قهوه خونه برویی بلطف نفس گرم مرشد، حفظ بود. هنوزم اگه از نعمت سایه بزرگی تو خانواده بی بهره نباشید، میشنوید که چاشنی حرفهاش متل و مثلی از شاعرای قدیمه.
الان، این جعبه جادویی، بعدش تلفن، موبایل، اینترنت و ... خیلی چیزارو به خونه های ما آورد، متمدنمون کرد!! و خیلی اروم خیلی چیزارو از خونه هامون برد. اول صفا و صمیمیت جمع فامیلی مون رو و بعدش فرهنگ و...
چقدر وقت میکنیم حافظی ورق بزنیم، حتی به اندازه گرفتن یه فال. به موش و گربه عبید بخندیم، با عرفان مولانا خلوت کنیم؟ اصلا معنی بعضی از واژه های شعرای فردوسی رو میفهمیم؟؟؟ مگه همه اینا شعرای پارسی زبان نیستند! پس چرا اینقدر من (و جسارتا شما) با فرهنگشون بیگانه ایم. چرا نمی تونیم چندتا جمله به زبان شیوای خودمون بگیم و بنویسیم بدون اینکه در اونها از واژه های دول شرق و غرب استفاده نکرده باشیم.
به نظر شما چرا سپاسگزاریمون، شده مرسی و Thank you، خداحافظی مون Byو .. و دردناکتر از همه اینکه استفاده کردن این کلمات تو جمله برامون شده نوعی کلاس؟؟
من نمیگم همه درها رو رو خودمون ببندیم و برای حفظ فرهنگمون، تو زندان گذشته زندگی کنیم. اما بیاید سعی کنیم همپای دنیا پیش بریم و خودمون باشیم، ریشه هامون رو قطع نکنیم و به داشتنشون افتخار کنیم.
تا شاید .. شاید بتونیم جلوی این تهاجم افسار گسیخته رو که به اسم تمدن، داره تمدن هزار ساله مون رو رفته رفته بیرنگ تر میکنه بگیریم و هنوزم به ایرانی بودن خودمون افتخار کنیم.
این آدرس وبلاگیه که به منظور احیا زبان پارسی و درخواست مسئولان از استفاده بیشتر و بهتر از واژگان پارسی تاسیس شده، شما دوست عزیز با ثبت نظرات و بیان اندیشه های مثبت و سازنده ات میتونی همراه با ما، قدمی در پارسی تر شدن موسسات دولتی و غیردولتی، اینترنت و ... برداری و در حفظ و حراست این درخت زیبای کهنسال سهمی داشته باشی.
http://www.parsiha.blogfa.com/
«زنده باد ایران، زنده باد زبان پارسی»
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
مشهد قالی شویان
مشهد قالی:
ارهال را به سبب شهادت حضرت سلطان علی، فرزند امام محمد باقر (ع) در آن، مشهد سلطان علی یا مشهد اردهال و به سبب حرمت تخته قالی که پیکر امامزاده علی را در روی آن قرار دادند و قالی را به جای پیکر او غسل دادند و شستند، مشهد قالی یا مشهد قالی شورون (قالی شویان) می نامند.
مردم كاشان همواره از بدو درخشش خورشيد اسلام در ايران شيعه بودهاند. تعدادى از اهالى كاشان و فين در سال 113 هجرى، قاصدي را به نام عامر بن ناصر فيني به مدینه نزد امام محمد باقر (ع) مىفرستند و از ايشان تقاضا مىكنند كه براى ارشاد شيعيانشان به منطقه كاشان مراجعت نمايند،
امام فرزند خود سلطانعلي برادر امام صادق را رهسپار ايران و شهر كاشان كرد. امامزاده به كاشان رسيد و در محله فين بزرگ ساكن شد و تابستانها به دليل گرمي هوا به منطقه اردهال مي رفت .چند سالي اوضاع بدين صورت بود تا اينكه امامزاده سلطانعلي از نفوذ زيادي در بين مردم برخوردار گشت حوزه درس و ارشاد حضرت در زمان حكومت اموىها خيلى رشد مىكند و از آنجا كه حكام محلى تحمل چنين پيشرفتى را نداشتند، امامزاده را مورد اذيت و آزار قرار مىدهند ترس از به قدرت رسیدن سلطانعلی، باعث شد حاكم اردهال كه زرين كفش باركرسفي نام داشت شد.
با دستور ارزق، والي قم تصميم به كشتن امامزاده سلطانعلي گرفت و به امام و يارانش در دربند ازناوه حمله مي كند و در جنگي 10 روزه كه در اوايل مهر ماه بوده است با امام رويارويي مي كند كه در اين جنگ نيروهاي امامزاده سلطانعلي بسياري از افراد دشمن را از بين مي برند و در نهايت زرين كفش حيله مي انديشد و چهل تن از زنان و دختران كلجاري را برهنه به ميدان جنگ
مي فرستد كه امامزاده عقب نشيني مي كندو در پناه سنگي در دربند ازناوه به نماز و دعا مي پردازد.در اين هنگام افراد دشمن به امامزاده سلطانعلي و يارانش حمله مي كنند و همه را شهيد مي كنند.خبر شهادت به مردم كاشان و محله فين مي رسد.مردم فين كاشان چوب و چماق به دست راه مي افتند و به منطقه مي رسند و دشمنان را نابود مي كنند و امامزاده سلطانعلي را در قاليچه اي (سجادهاى) كه بر آن نماز مىگذاردند و مدتى پيشتر آن را به ايشان هديه كرده بودند ميپيچند و در نهري كنار شاهزاده حسين غسل داده و سرو سينه زنان در حالي كه چوب و چماق به دست دارند در اردهال به خاك مي سپارند از آن زمان تاكنون بيش از 1300 سال است كه مردم فين مراسم سالگرد شهادت امامزاده على ابن باقر (ع) را در جمعه دوم مهرماه در اردهال برگزار مىكنند.
ادامه مطلب
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
امی ولایت، لشت نشاء
لشت نشاء زادگاه مادره.. دشت خوشه های برنج.. که رفتن به اونجا برای من همیشه لذتبخشه.
نگید عجب ....... اول از خودش و علایقش شروع کرده که در جوابتون میگم هرکسی کو باز ماند از اصل خویش ........ و اینکه من خودمو (منظورم اصلیت و قومیته) بهتر میشناسم (شایدم فکر می کنم که بهتر می شناسم) تا جای دیگه و راحت تر می تونم در موردش صحبت کنم و معتقدم هرکس بهتره اول با فرهنگ خودش آشنا بشه و اونو بهتر و بیشتر بشناسه تا .. تا شاید کمتر بشنویم که داستان ما شده داستان آقا کلاغه و یاد گرفتن راه رفتن جناب کبک ....
از خوندن در مورد لشت نشاء لذت ببرید... از دیدنش بیشتر
(بالاخره تو رشته ما تبلیغات حرف اولو می زنه)
گویند لشت نشاء در ابتدا بنام دشت نشاط معروف بوده، دشتی سرسبز با مردمانی شاد، مردمان این سرزمین را حاکم ظالم و ستمگری بود که ظلم و جور بسیار بر کشاورزان روا می داشته تا به حدی که روزی مردم روستا او را به قتل رسانیده و بیجار دفن کردند و سپس روی لاشه حاکم به نشاء پرداختند. و از آن زمان نام دشت نشاط به لشت نشاء، یعنی لاشه ای که روی آن نشاء برنج انجام گرفته، تغییر یافت.
ادامه مطلب
یکشنبه یکم مهر 1386
دلیل بودنم
.
ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان
.....
همه مون این شعر رو بارها شنیدیم و زمزمه کردیم. و با خوندنش بارها غروری رو زیر پوستمون و شایدم قطره ای اشک رو در چشمامون تجربه کردیم. (من حتی وقتی می نویسمش هم اشک تو چشمام حلقه میزنه).
مرز پر گهری که خیلی از زیبایی هاش، جاذبه هاش و فرهنگ اصیلش برای مردم دنیا .. نه چرا اینقدر دور .. برای من و شمای امروزی، که آلوده بازی تمدن شدیم و تو کوچه های عمودی خودمونو گم کردیم، شناخته شده نیست.
جسارتا این وبلاگ رو تهیه کردم، که تا جایی که در توانمه، و وقت محدودم، اجازه میده مطالبی رو که در مورد زیبایی های فرهنگی و جاذبه های گردشگری ایران جمع میکنم برای استفاده دوستان عزیزم عرضه کنم.
خوشحال میشم که هم از راهنمایی های ارزشمندتون و هم از نظراتتون، برای بهتر شدن وبلاگم بهره مند بشم.

